على غضنفرى
10
مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)
را اميدوار مىساخت . پيشتر خود را ملزم ساخته بود كه براى انجام حجّ و عمرهاش به شهر پيامبر بيايد . آمدنش به « مدينه » ، بر اعتقاداتش بسيار افزود . چون همهى دانستههاى خود را در تاريخ اسلام ، در « مدينة النبى » به چشم ديد ، او بزرگى شخصيت پيامبر را در كنار آرامگاهش درك كرده بود ؛ چون سلام مىداد ، گويى صدر اسلام است و پيامبر در مسجد نشسته و سلام مؤمنان را پاسخ مىدهد . زيارت برجستگان دفن شده در بقيع براى او رؤيايى بود ؛ اهداء سلام به آل بيت رسول و همسران و فرزندان و ياران وى ، او را به وجد آورده بود . تا به خود آمد ، سفر تمام و آماده وداع و بازگشت ، شد . اما در طول اين سفر خاطرهانگيز ، گاه غبار آه و افسوس از پيشانى چروك خوردهاش نمايان مىشد . مىشنيد صداى جارچيان پرمدعا را كه دست كشيدن به پردهى خانهى خدا و هر نگاهى و اشارهاى به قبور بزرگان دين خدا را شرك مىشمردند و همه را مشرك مىخواندند . مىديد قبر مطهر پيامبر خدا ، از زمان تركان عثمانى تاكنون كوچكترين مرمتى نشده است . آرى ! مدعيان خدمت به حجاج ، شيعه و سنت را مشرك مىخواندند و برخى اعمال عبادى آنان را كفر مىشمردند . در حيرتى عميق فرو رفته بود ، از اينكه اينان چه آيينى دارند ، مسلمانند و مسلمانان ديگر را به باد تمسخر مىگيرند ؟ ! انسانند و انسانها را . . . اينان كه اسلام را در بلنداى موى صورت خلاصه كردهاند ، كيانند كه « مكه » و « مدينه » را كه معبد عاشقان و آرزوى همگان است ، بر كام تشنگان اين ديار تلخ